[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:19 ] [ رها ]
[ ]
اول ترم...... 4 ماه وقت دارم درس بخونم
اسفند...... 3 ماه وقت دارم
فروردین...... 2 ماه وقت دارم
اردیبهشت..... هنوز چند هفته وقت دارم
چند روز مونده به امتحان.... هنوز وقت هست واسه درس خوندن
2 روز مونده به امتحان.... فردا وقت دارم
یک روز مونده به امتحان.... شب میشینم می خونم، این درس کاری نداره
شب امتحان.... فردا صبح زود تمومش می کنم
لحظاتی قبل از امتحان..... غلط کردم از ترم بعد درس می خونم!!!
و این سیکل کماکان ادامه دارد....
برچسبها: <>
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:14 ] [ رها ]
[ ]
توی دانشگاه یه استادی داشتیم هرکسی زیادی غیبت میکرد جلوی اسمشو سوراخ میکرد
یه لهجه شمالی غلیظی هم داشت....
یه روز که بدجور بارون میومد یه دختره دیر رسید سر کلاس....
دم در استاد اسمش رو پرسید...
لیست و نگاه کرد و گفت: ( با لهجه شمالی بخونیدش )
.
.
.
بیرون بکنمت خیس میشی....
تو بکنمت پرو میشی....
جلوتم که سوراخه
دختره بدجور سرخ شد رفت بیرون....
استاد بعد از نیم ساعت فهمید چه حرفی زده رفت دنبالش :))
برچسبها: <>
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:9 ] [ رها ]
[ ]
ﻳﻨﺠﺎ ﻓﻴﺴﺒﻮﻛﻪ ...
ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﭘﺎﭼﻪ ﺧﻮﺍﺭ !... ﺑﻌﻀﻲ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﻲ ﺑﻨﺪﻭﺑﺎﺭ !...
ﻳﻪ ﺳﺮﻱ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﻟﺒﻮﻡ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺯ ﻋﻜﺴﺎﺷﻮﻥ ﻣﻴﺪﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ !...
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻛﻼﺳﻦ،
ﻫﺮ ﻛﺲ 3 ﺯﺑﻮﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻠﺪﻩ !...
ﺧﻮﻧﻪ ﻱ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻﻫﺎﺳﺖ!
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﮔﻪ ﻋﻜﺴﻲ ﺑﺰﺍﺭﻥ ﻛﻪ ﻋﺎﺑﺮ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ
ﻫﻤﻪ dislike ﻣﻴﺰﻧﻦ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸﻦ! ﻭﻟﻲ ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻭﻥ ﻋﻜﺴﻪ ﻣﺎﻝ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ ...
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺑﻠﺪﻥ ﻭ ﺍﻛﺜﺮ ﺍﻗﺎﻳﻮﻥ ﻓﻤﻨﻴﺴﺖ ﻣﻴﺸﻦ ﻭﻟﻲ ﺳﺎﻋﺖ
10
ﺷﺐ ﻣﺎﻣﺎﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﭘﺮ ﻣﺎﺭﻛﺖ ﺭﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﻓﺮﻧﮕﻲ ﺑﮕﻴﺮ ﻣﻴﮕﻪ
ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﻭ
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻼﻱ ﻓﺘﻮﺷﺎﭘﻲ 1000 ﺗﺎ ﭘﺪﺭ، ﻣﺎﺩﺭ، ﺧﻮﺍﻫﺮ، ﺑﺮﺍﺩﺭ
ﻭ ... ﺩﺍﺭﻩ ! ﻭﻟﻲ ﺍﻭﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﻫﺎ 3 ﺗﺎ ﺍﺩ ﻟﻴﺴﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﻛﻪ ﻳﻜﻴﺶ
ﺧﻮﺍﻫﺮﺷﻪ 2 ﺗﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻢ ﻛﻼﺳﻴﺶ!
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﻛﺜﺮﺍ ﺑﺪﻧﺴﺎﺯﻱ ﻳﺎ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ... ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻧﻜﻦ ﻳﺎ
ﻣﺪﻝ ﻫﺴﺘﻦ!
ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﺎ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﺁﻧﭽﻨﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ!
ﻫﻤﻪ ﻫﻢ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﻭ ﺗﺎ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ ﻳﻜﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ
ﻭﺍﺳﺶ ﺩﻝ ﻣﻴﺴﻮﺯﻭﻧﻦ!
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻈﺎﻫﺮ ...
برچسبها: <>
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:3 ] [ رها ]
[ ]
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:1 ] [ رها ]
[ ]
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 17:58 ] [ رها ]
[ ]
برچسبها: <>
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 19:36 ] [ رها ]
[ ]
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 19:35 ] [ رها ]
[ ]

برچسبها: <>
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:58 ] [ رها ]
[ ]
برچسبها: <>
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:56 ] [ رها ]
[ ]
تک زنگ چیست؟
.
.
با خبر شدن دو گدا از هم
............................
لره داشت ازتیر برق بالامیرفت بهش گفتن هی سیمها ل. . خ. -.ته گفت یاالله یألله
................................
یه روز یه لره به خدا شكایت میكنه كه ای خدا چرا همه اینقدر به تركها میخندن و به ما لرها نمیخندن از خدا ندا میرسه كه شما هم كار خنده دار انجام بدید تا به شما هم بخندن لره یك تور بزرگ ماهیگیری برمیداره و پهن می كن وسط بیابون بعد از چند دقیقه می بینه یه تركه با قایق موتوری از جلوش رد میشه
............................
به لره میگن خسته نباشی. لره میگه : اگه باشم چه گ...هی می خوری !
.............................
به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!
..............................
به لهجه نیشابوری بخونید. دلنگو می شدم بر شاخ پسته/ چو دیدم دختری بر خر نشسته// بدو گوفتوم که بوس به مو نمتی/ بگوفت متم ولی خر وانمسته!!
......................................
یك روز راننده ی یك وانت بزی را می ذاره پشت وانت می بینه بزه داره گریه می كنه میگه چرا داری گریه میكنی میگه می خوام جلو بشینم.راننده میارتش جلو می بینه داره گریه می كنه مگه میخوام جای راننده باشم كه رانندگی كنم. راننده جایش را با بزه عوض میكنه میبینه بزه بازم داره گریه میكنه میگه چرا داری گریه می كنی بزه میگه این اشك شوق است.
............................
ویز
ویززز
ویز
ویززز
.
تق
....
...
این مگسه نمیخواست تو بخوابی من کشتمش شب بخیر
.............................
دویدمو دویدم به قلكم رسیدم
زدم اونو شكستم ، تا پول بیاد به دستم
هیچی نبود تو قلك ، بجز یه سوسك كوچك
سوسكه بگم چیكار كرد؟ ترسید و زود فرار كرد
خونه ی اون خراب شد ، دلم واسش كباب شد
دویدمو دویدم رفتم برای سوسكه قلك نو خریدم
..........................
هنگام بازدید رییس از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسید شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت:
ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمیگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
رییس:
آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.
روانپزشک گفت:
نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر میدارد .شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد یا نه ؟
..............................
مردی میره پیش کشیش تا اعتراف کنه میگه:من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خود پناه دادم
کشیش می گه: خوب این که گناه نیست !
مرد می گه : ولی من بهش گفتم به خاطر هر هفته که خونه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه!
کشیش می گه : درسته تو کارت خوب نبوده ولی تو کارت رو با نیت خوبی انجام دادی!
مرد می گه : اوه متشکرم فقط یه سوال دیگه ....
کشیش: بگو فرزندم
مرد می گه : آیا باید بهش بگم جنگ تموم شده!!!!
برچسبها: <>
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:53 ] [ رها ]
[ ]
پست فیسبوکی جدید:
ﺍﻻﻥ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻫﺴﺖ ﺗﻮ کلوبم ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﭘﺎﺷﻮ ﺍﺯ
ﺟﻠﻮﯾﻪ ﺍﻭﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺮﺩﻩ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﯽ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﺍﻻﻓﯽ ﻣﻨﻢ
ﺑﺮﺍﯾﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺿﺎﯾﻊ ﻧﺸﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺪﺭﻡ ﺍﻻﻓﯽ ﭼﯿﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﻮ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﻫﻤﺶ
ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﯿﺪﻡ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﮑﻨﻢ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎﺑﺎﻡ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﮔﻔﺖ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﮔﻠﻢ ﺣﺎﻻ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻦ ﺍﯾﻦ
ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﺸﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﯿﻨﻪ ﺗﺎ ﺻﻔﺤﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻋﮑﺲ
ﯾﻪ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﻻ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻻﺷﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﯿﮑﻞ ﭘﺎﺭﻣﯿﺪﺍ ﺟﻮﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ
ﺗﺎ ﺑﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻧﻤﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﯿﺪﯼ
ینی ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺯﺩ ﭘﺴﻪ ﮐﻠﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻣﯿﺪﺍ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺑﻘﻠﻢ |:
برچسبها: <>
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:48 ] [ رها ]
[ ]
ﺩﯾﺸﺐ ﺳﺎﻋﺖ ۲ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮ تلویزیون ﺩﺭﺍﺯ
ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﯽ ﻭﯼ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ و ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﻭﻟﻮﻡ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺑﻮﺩ
ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﻭﻟﻮﻡ تلویزیون. ﭼﺮﺍﻏﺎﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﺸمﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ
و به ﺟﺎی ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﻮشی رو ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻨﻢ ﺻﺪﺍﯼ تلویزیونﻭ ﺗﺎ
ﺗﻪ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﺎﻻ یهو برقا ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ.
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑه ﺘﺮﺗﯿﺐ ﺑﺎ ﻭﯾﻨﭽﺴﺘﺮ ﻭ ﺷﻠﻨﮓ ﻭ ﮐﻔﮕﯿﺮ
ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ وﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ.
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺑﺎﻣﻢ که ﻫﯿﭽﯽ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﻔﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻟﮕﺪ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ !!!
.
برچسبها: <>
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 17:5 ] [ رها ]
[ ]
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺴﺘﻪ رفته کنار و ﺩﯾﮕﻪ ﺳﻮﮊﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺑﻬﺶ
گیر ﺑﺪﯾﻢ ﺑﺨﻨﺪﯾﻢ !
ﻗﯿﻤﺖ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ !
ﻣﺮﻍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
دلار هم خیله وقته بالا نرفته !
ﺍﺯ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﺟﻨﺲ ﺭﻭ ﺻﺪ
ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻧﺸﺎﻁ ﺑﻪ ﺟﻮوﻧﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ
ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﺕ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﻮﻧﻪ !
برچسبها: <>
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 16:57 ] [ رها ]
[ ]
اگه قرار باشه بین عشقت و یک میلیون دلار یکی رو انتخاب
کنی ،
اولین چیزی که با اون یک میلیون دلار میخری چیه ؟
برچسبها: <>
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 16:55 ] [ رها ]
[ ]
سوال علمي شرعي اجتماعي يه پسر........... امروز با نامزدم بيرون بودم، تا رسيدم خونه دست كردم تو جيبم ديدم گوشيم نيست! زنگ زدم كسي جواب نداد! مسيري رو كه پياده اومده بودم برگشتم، نبود منم جوگير!!! گفتم خدايا اگه پيدا بشه يه گوسفند ميكشم!!! خلاصه با حال و روز داغون برگشتم خونه، زنگ زدم به نامزدم گفتم: عزيزم من گوشيم گم شده، اگه زنگ زدي يا اس.ام.اس دادي جواب ندادم نگران نشو گفتنه عزيزم من نگران نشدم چون گوشيتو توي ماشين من جا گذاشتي. ولي نيوشا جون ومهسا جون و عسل جون تا حالا كلي اس.ام.اس دادن و يك بند هم دارن زنگ ميزنن! فكر كنم اونا خيلي نگرانت شدن. گوشيتو ميندازم تو سطل آشغال كنار در ورودي همون پارك خراب شده اي كه با توي عوضي توش آشنا شدم. ديگه هم به من زنگ نزن بااااي ...! حالا يه سوال: من الان بايد گوسفند بكشم يا نبايد ؟
لطفاجواب بدین.
برچسبها: <>
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:23 ] [ رها ]
[ ]
بوکوب لایک رو بسلامتی من ...
که دیشب به جای خمیر دندون ، پماد پیروکسیکام ریختم رو مسواک ....
آخه مادر مننننننننننننن.... چرا خمیر دندون رو میذاری کنار پماد ها ااااااااااااااااااااا !!!!
واقعا" خیلی وحشتناکه... دیشب تا الان هیچی نخوردم....
یه نصیحت از من :هیچوقت با چشم پر از خواب مسواک نزنین
برچسبها: <>
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:20 ] [ رها ]
[ ]
قابل توجه دخترای عزیز ؟؟
.
.
.
.
.
.
بله با شمام
.
تویی که پارک دوبل بلد نیسی
تویی که پایه خنده جمع هسی
و..........
.
.
.
.
عزیزم فدا سرت...
ناراحتی نداره که ..اصن مهم نیس
.
.
خو بجاش تو بلدی::
ظرفارو بشوری
خونه رو تمیز کنی
لباس بشوری
غذا درست کنی
پوشک عوض کنی
ما پسرا رو دوس داشته باشید :))
.
.
.
.
اگه بامن بودی عمه ی محترمته :/
.
.
پسرا جیغ دست هــــــوراااااا :))))))))))))
برچسبها: <>
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:18 ] [ رها ]
[ ]
پدر یعنی: اون کسی که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد دستش درحالیکه چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش. پدر یعنی: کسی که " نمی توانم" را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم. پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتنو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد. پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه. پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت "درست میشه" تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت. پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، می فهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه… و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری. خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد.
به سلامتی تمام پدرها
برچسبها: <>
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:16 ] [ رها ]
[ ]
دختر داییم 5 سالشه اومده میگه :
باست نقاشی تشیدم !
من : عزیزم بده ببینم !
دختر داییم : منو دوس دالی ؟؟
من : معلومه جیگر !
دختر داییم : خیل خوب ! این تویی،اینام منم … اینم بچه هامونن !
من 5 ساله بودم شب ادراری داشتم !!
برچسبها: <>
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:10 ] [ رها ]
[ ]




